محمد حسن خان اعتماد السلطنه
2357
مرآة البلدان ( فارسى )
شورش و طغيان سلطان حسين ميرزا در عراق و عزيمت وى به خراسان مسموع افتاده مجددا از جيحون گذشته به خراسان آمد . در سنهء نهصد ، سلطان حسين ميرزاى گوركانى به قصد منازعه با خسرو شاه كه در قلعهء قندز متحصن شده بود جسرى بر روى جيحون بست كه عساكر خود را عبور دهد و آن جسر در حوالى اوباج بسته شد . اما طغيان و شدت جريان آب ، جسر را از هم منقطع و منفصل نموده سلطان - حسين ميرزا در ثانى چنين مقرر داشت كه در موضعى از مواضع شط كه جزيره باشد جسر بسته شود . يعنى نخست بر روى يك شعبه جسر كشيده شود تا عساكر او عبور كرده به وسط شط كه زمين جزيره است وصول يابند پس جسر را كشيده به شعبهء ديگر استوار نمايند تا معبر كمخطر و عبور سهلتر شود . چنين نقطهاى يافتند و بهطور مقرر نخست الى جزيره جسر بسته شد . پادشاه با عساكر از شعبهء اولى گذشته به جزيره وارد گرديدند . شب را هم آنجا توقف نموده كه صبح روز ديگر جسر را گشوده به شعبهء ديگر بندند و عبور نمايند . مقارن غروب شترى از اردو از جزيره به آن طرف آب عبور كرد . معلوم شد بىمعاونت جسر هم مىتوان گذشت . على الطليعه بدون جسر از آب گذشته مقارن نماز شام كه عساكر او بالتمام از آب عبور كرده و نفسى در آن جزيره باقى نمانده بود جيحون طغيان نموده جزيره را فروگرفت كه اگر آن شب سلطان حسين ميرزا در جزيره مانده [ بود ] با تمام قشونش غرق غرقاب فنا مىشدند . در سنهء نهصد و هشت شيبانى محمد خان ازبك به قصد تسخير خراسان بلكه تمام ايران از آب جيحون گذشت . و هم در اين سال نهصد و هشت زمانى كه بديع الزمان گوركانى به خيال قتال با محمد خان شيبانى در كنار جيحون اردو زده بود ماهىاى از آب جدا شد كه يك ذرع و نيم طول داشت و از سر تا ميانش به كلفتى عصائى و از ميان تا دمش مانند قلمى بود . فك اسفل نداشت و غير دهان ، منفذى در همهء اعضايش نبود . در سنهء نهصد و نه ، مجددا در اوايل پائيز ، محمد خان شيبانى از جيحون از معبر كركى گذشتهاند خود را متصرف شد و بلخ را محاصره كرد . يكى از شعرا ماده تاريخ اين محاصره را چنين به رشتهء نظم كشيده است :